مولف ناشناخته
ديباچه 44
تاريخ شاهى ( فارسى )
سازى ، منتى بر ولينعمت و خواجه تاش ، هردو خواهى نهاد » « 1 » . ابو القاسم اعور به طمع پريچهرگان ختائى و اموال براق ، با سپاهى كه حاضر داشت به اردوى براق تاخت ، اما شكست خورد و خودش اسير و سپس كشته شد ( 619 ه - 1222 م . ) . براق موقعيت را مناسب يافت و رخت اقامت در كرمان انداخت . اوضاع آشفته موافق شد تا بتواند حكومتى مستقل در كرمان تشكيل دهد كه معروف به سلسلهء قراختائيان كرمان است و ناصر الدين منشى كرمانى كتاب سمط العلى للحضرة العليا را در تاريخ همين خاندان نوشته و گمان من اينست كه مقصود از حضرت عليا ، درگاه صفوة الدين پادشاه خاتون باشد ، هرچند وقايع كتاب تا بعد از سلطنت اين زن ميرسد . حكومت براق با مشكلاتى برابر شد . جلال الدين خوارزمشاه كه درين روزها در هندوستان بود - بفكر آنكه سپاهى براى مقابلهء با مغول فراهم كند - وقتى خبر استقرار براق را در كرمان شنيد روى به اين ولايت نهاد . مؤلف تاريخ كرمان ، عبور او را از طريق سند و كيج و مكران نوشته و گويد « چون تابستان بود و هوا گرم و متعفن ، اكثر لشكريانش مريض شدند » و بيش از چهار هزار تن با او به كرمان نرسيد . جواب محترمانه براق تا بهرامجرد - ده فرسنگى كرمان - پيشواز رفت و ركاب او را بوسيد . هنگام ورود به شهر ، كوتوال قلعه ، كليد قلعهها را بجلال الدين سپرد ، و سلطان جلال الدين با دختر براق ازدواج كرد « 2 » . چند روز بعد براى شكار به بردسير رفت ، ولى براق همراه او نيامد ، و سپس پيغام داد كه اگر سلطان قصد عراق داشته
--> ( 1 ) - تاريخ كرمان ص 140 ( 2 ) - ازدواجهاى پىدرپى جلال الدين درين موقعيت مورث تعجب است ، درين مورد رجوع شود به « سياست و اقتصاد عصر صفوى » ، ص 289 .